![]() |
![]() |
|
| لیس للانسان الا ما سعی××××××× ما پیاده می رویم کرب و بلا |
|
خلق میدانند که در بهداری قرب حسین دردها را بیشتر عباس درمان میکند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 17:46 توسط سواره یک |
|
|
قبولی من و صدرا تو علم و صنعت مبارک باشه
فقط این کجا و آن کجا (دکترا و ارشد؟؟؟؟) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 17:45 توسط سواره یک |
|
|
سلام پس چرا کسی نمی آد از رو من رد شه؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 14:2 توسط پیاده رو |
|
|
سلام
هر کی می تونه تو این وبلاگ مطلب بذاره٬ از قبیل: خاطره٬ عکس٬ دستنوشته و یا هر چرت و پرتی که بلده به من یک زنگ بزنه یا تلفن خودش رو به من میل کنه تا من باهاش تماس بگیرم و بهش نام کاربری و کلمه عبور رو بدم تا به عنوان یکی از نویسندگان وبلاگ مطلب بذاره. ای کاش می شد همه اوناییکه باهاشون جهادی و کربلا بودیم از خودشون لاقل یک یادگاری اینجا بذارن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:37 توسط پیاده یک |
|
|
خیلی مخلصیم آقا سید٬ خیلی. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 23:5 توسط پیاده یک |
|
|
پیاده زیاده.
پیاده کم ارزش ترین مهره تو بازی شطرنجه. همه پیاده ها از یک جا شروع می کنن. بعضی پیاده ها به آخر می رسن و می تونن تبدیل به اسب٬ فیل٬ رخ و حتی وزیر بشن. بعضی ها فکشون پیادست بعضی ها خودشون پیادن. پیاده ای که به آخر برسه دیگه سواره. پیاده زیاده. چه جملات قصاری! اگه کسی فهمید به منم بگه. اگه کسی جمله قصاری داشت حتما بنویسه دور هم می خندیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 22:47 توسط پیاده یک |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:58 توسط پیاده یک |
|
|
مسئولیت خطیر حجت...
سلام کربلایی خستگی های اولین سفر خارجی در رفت؟ خطیر (به روایتی پشیز) مسئولیت حجت همه رو روانی کرده! .......................... باز هوای حرمت٬ حرمت آرزوست... خوش بهشتی ست سر کوی حسین بن علی/ نه غم دوزخ و نه فکر بهشتست آنجا!... به سر و سینه بزن بگو یا ثارالله٬ وعده ما کربلا ان شاالله. ز کربلام اومدم٬ این دل جا مونده تو حرمین. قرار دل ز کفم برده غبار رو حرمین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 10:36 توسط پیاده یک |
|
|
مهر خوبان دل و دین از همه بیپروا برد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 13:24 توسط پیاده یک |
|
|
به یکی از پیاده ها گفتم" خدا کنه سال بعد هم بشه دوباره بریم کربلا" بهم گفت" خدا کنه تا سال بعد کاری کرده باشیم که رومون بشه بریم کربلا" با خودم فکر کردم. فکر کردم که آیا این چیزایی که از امام حسین خواستم بهم میدن؟ خوب که فکر کردم و معلوماتم رو زیر و رو کردم به این نتیجه رسیدم که امکان نداره ندن. پس اگه نفهمم که دادن یعنی حواسم نبوده و از کفم رفته. دادن و من خواب بودم. حالا تو این وضعیت کی روش میشه بره کربلا؟! بری بگی چی؟ بگی من پارسال آمدم ازتون یه چیزایی گرفتم ریختم تو جوب؟!! حالا آمدم دوباره می خوام. شاید تو این وضعیت بهتر باشه اصلا کربلا رو بی خیال شم. بابا آدم پیاده باشه ولی دیگه نه اینقدر. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 8:25 توسط پیاده یک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحیم
در حال حاضر این وبلاگ که توسط جمعی از دانشجویان راه اندازی شده، تصمیم دارد تا منعکس کننده اتفاقات اخیر در مورد غزه، این ناموس مسلمین باشد. امید داریم که با این کار، گامی هرچند بسیار کوچک در جهت پایان دادن به این مصیبت برداریم. در این راه به کمک همه مردم عزیزمان نیازمندیم. |
| نویسندگان |
|
پیاده یک سواره یک پیاده رو جامانده زیرانداز پرنده امید حامد سید اکبر یک پیاده فرمانده غریب |
|
RSS
|