![]() |
![]() |
|
| لیس للانسان الا ما سعی××××××× ما پیاده می رویم کرب و بلا |
|
عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد!اگر من جای او بودم. همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پیمانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین زمین و آسمانرا واژگون ، مستانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحۀ، صد دانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و ، دیوانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ، تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ، گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم. که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ، بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ، در این دنیای پر افسانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم . همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،! و گر نه من بجای او چو بودم ، یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ! شعر از :استاد رحیم معینی کرمانشاهی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 16:59 توسط پیاده رو |
|
|
هیئت متوسلین به حضرت قاسم علیه السلام
دوشنبه ۲۵/۶/۸۷ - ساعت ۱۷:۴۵ به همراه افطار سخنران: جناب آقای قاسمیان منزل (حسین و حسن) دشت بزرگی نشانی: ستارخان - تهران ویلا - ک صفویان - پلاک ۹۰ - طبقه ۳ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 19:33 توسط پیاده یک |
|
|
به ذهنم اومد که برم تفسیر این آیه رو ببینم شاید جواب بده! المیزان و نمونه رو نگاه انداختم. توصیه می کنم این آیه که آیه 39 سوره نجمه رو تو بستر آیات قبل و بعدش ( از 33 تا 41)یه نگاه کنین. تو مفردات راغب، ماده" سعى" اومده: كلمه" سعى" به معناى راه رفتن تند و سريع است، اما نه به حدى كه دويدن بر آن صدق كند، ولى در مطلق جد و جهد در هر كارى چه خير و چه شر نيز استعمال مىشود. اینو که دیدم گفتنم چه آدم خوش ذوقی این شعر رو گفته ها: لیس للانسان الانسان الا ماسعی ما پیاده میرویم کرب و بلا تو روایات در رابطه با شان نزول این آیات اومده : كه مردى از مسلمانان اموال خود را در راه خدا انفاق كرد، مردم او را سرزنش كردند كه انفاق در راه خدا هم حدى دارد و او را از فناى مالش زنهار داده و از گرفتار شدن به فقر ترساندند، و به او كه زير بار نمىرفت گفتند: اگر ترك انفاق گناه داشت به گردن ما، آن مرد هم پذيرفت و ديگر انفاق نكرد، و به مناسبت اين واقعه آيات نهگانه مذكور نازل شد. درست اینجا یاد طعنه های یکی از بچه محلامون افتادم که بلا تشبیه می گفت آخه چرا وقتتون رو تلف می کنین پیاده می رین کربلا! اووه سه هفته از تابستون میدونی یعنی چی! وقت تابستون ماها خیلی بیشتر از اینا ارزش داره! بعدا وقت کم میاریا! دیگه ایثار و عشقم حدی داره! همین که بعد جهادی دارین میرین کربلا بسه دیگه! این کارا مال دهه 60 بود و... الان به اون رفیقم میخوام بگم که بعد دو روز پیاده روی و آش و لاشی پاها، تاول زدنا و... وقتی دیدم یه گروه به عشق اربابشون 50 روز با پای پیاده از حرم امام رضا(ع)اومدن کربلا، یه گروه از تهران 22 روز تو راه بودن، زائرای پیاده عراقی زن و مرد ارباب یادم میاد که اونم تو آفتاب بیابونای عراق که عمراً بیشتر از 5 دقیقه آدم دووم نمیاره همه داشتن به عشق زیارت آقا تو شب نیمه شعبون با اشتیاق میومدن از خودم خجالت کشیدم که شاید یک لحظه به حرفات فکر کردم... آی پیاده ها!منظورم این نیست که با خودمون حال کنیم که چی کردیما! نه باید یادمونم باشه که ما همیشه داریم امتحان میشیم و الانم فعلاً شانس آوردیم پشت کربلامون ماه رمضونه و شیطون دستش بستست! خدا بهمون رحم کنه!اگه دستمونو نگیرن که ول معطلیم به قول لسان الغیب " حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت"( اینو شانسی یا واسه خودنمایی ننوشتما!چند شب پیش که حجت گیر داده بود مطلب بذارم به همین نیت که هر چی اومد میذارمش تو وبلاگ، فال گرفتم شاهدش این شعراومد)
اینم مطمئنم که برای تک تکمون آیه بعدی این آیه هم محقق شده و میشه :" وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى: و اينكه سعيش به زودى ديده مىشود" اگه خیلی نوشتم واسه این بود که دلم پر بود شرمنده! اینم دلم خواست هدیه بدم به پنج تا شهید دانشگاه : پیاده را چه به چوگان عشق و گوی مراد که مات عرصه حسن تو شهسوارانند نوای مرغ حزینی چو من چه خواهد بود که بلبلان تو در هر چمن هزارانند تو بندگی بگزین شهریار بر در دوست که بندگان در دوست شهریارانند این فایل صوتی ام برا زائرای پیاده آقا که درست امشب سی روز میشه که ان شاءالله کربلایی شدن! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 6:7 توسط یک پیاده |
|
|
هر چند که تقریبا مطمئنم که "صدرا" سالی یک بار هم به این وبلاگ سر نمی زنه ولی این شعر رو واسه اون گذاشتم (یعنی به درک که سر نمی زنه. البته به قول سید اکبر slang تر هم میشه گفت):
دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 18:45 توسط پیاده یک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحیم
در حال حاضر این وبلاگ که توسط جمعی از دانشجویان راه اندازی شده، تصمیم دارد تا منعکس کننده اتفاقات اخیر در مورد غزه، این ناموس مسلمین باشد. امید داریم که با این کار، گامی هرچند بسیار کوچک در جهت پایان دادن به این مصیبت برداریم. در این راه به کمک همه مردم عزیزمان نیازمندیم. |
| نویسندگان |
|
پیاده یک سواره یک پیاده رو جامانده زیرانداز پرنده امید حامد سید اکبر یک پیاده فرمانده غریب |
|
RSS
|