![]() |
![]() |
|
| لیس للانسان الا ما سعی××××××× ما پیاده می رویم کرب و بلا |
|
آقای م.ک.ج (تازه داماد) آقای ص.ب (تازه داماد) آقای ؟.ع و دیگر دوستانی که آویزون من شده بودید که پیاده رو راه بنداز ما هم می خواهیم تو پیاده کربلا مطلب بذاریم؛ مال این حرفا نیستین. شما حتی یه سر به وبلاگ نزدین مرتیکه های داغون. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:20 توسط پیاده یک |
|
|
این هم یک عکس از سفیدجامگان کربلا اگه اشتباه نکنم، این عکس توی هتل در شهر کربلا گرفته شده. (متاسفانه اسم هتل یادم رفته. لطفا یکی بگه اسم اون هتل چی بود.)
در ضمن نری بگی ما رفتیم کربلا حاجت نگرفتیم ها. اگه حاجت نگرفتی از بی عرضگی خودت بوده. نگاه کن، این دو تا که خیلی سریع بعد از کربلا حاجتشون رو گرفتن.
ما هم به این دو دوست قدیمی مان تبریک حسابی می گیم و امیدواریم به پای همسران محترمشان پیر شوند و بلعکس. برای کسب اطلاعات بیشتر با خودشون تماس بگیرین. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 20:43 توسط پیاده یک |
|
|
از اونجایی که من به قول حسین دشتی غیر مذهبی ام و همش دنبال سایت های خلاف، مکررا با فیلتر سپنتا برخورد می کنم. یک کار جالبی که این سایت کرده اینه که مثل سابق فقط با تیتر درشت و همراه یک علامت ورود ممنوع گنده نمی نویسه: " دسترسی به این سایت خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران است" و آدم هر جایی که هست حسابی آبروش بره (حالا ممکنه اصلا سایت هیچ ربطی هم به قضایا نداشته باشه ها)، بلکه یک داستان کوتاه و یا جملات حکیمانه و از این جور چیزا به صورت رندم نمایش میده. به همین دلیل (یعنی همون دلیل غیر مذهبی بودن) من تصمیم گرفتم هر از چند گاهی یکی از این مطالب که جالب تر بود رو براتون بذارم. لطفا فیدبک فراموش نشه. بسم الله دانشمندي يکي را گفت چرا تحصيل علم نمي کني؟ آن شخص گفت: آنچه خلاصه علم است به دست آورده ام. دانشمند از او پرسيد: که خلاصه علم چيست؟ گفت: پنج چيز است: اول: آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگويم. دوم: آنکه تا حلال منتهي نشود، دست به حرام درازنکنم. سوم: آنکه تا از تفتيش نفس خود فارغ نشدم، به جستجوي عيب مردم نپردازم. چهارم: آنکه تا خزانه رزق خداوند به آخر نرسد، به در هيچ مخلوق اِلتِجا نبرم. پنجم: آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کيد شيطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 18:53 توسط پیاده یک |
|
|
هیچ وقت نفهمیدم چرا هر وقت ماه مهر میاد و مدرسه ها و دانشگاه ها شروع می شن، بعضی ها این اتفاق اسف بار رو تبریک می گن. به هر حال، حالا که این طور رسم شده که برای این مصائب هم تبریک بگیم، من هم شروع مجدد ایام امتحانات رو به همه دوستان عزیزم خیلی خیلی تبریک میگم. امیدوارم بعد از امتحانات، کارنامه عملتون به دست راستتون باشه نه اینکه به دست چپتون باشه و با دست راست در حال آب کشیدنش باشین.
تذکر همیشگی: هر کسی از دوستان که مایل بود تو وبلاگمون (وبلاگ بچه های جهادی، پیاده و کربلا) مطلب بذاره تو بخش نظرات همین پست اسم و Email ش رو بذاره تا من بهش بگم چی کار کنه.
در مورد اینکه این وبلاگ، جدیه یا شوخی یا جدی شوخی، هنوز تصمیمی گرفته نشده. بنابراین فعلا هرچی دوست داری بگو. راستی به بقیه هم خبر بدین "پیاده کربلا" دوباره راه افتاد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 10:21 توسط پیاده یک |
|
|
به نام خداوند بخشنده مهربان دوباره بعد از مدتها سلام. نمیدونم چرا از وقتی که دیگه کسی توی این وبلاگ مطلبی اضافه نکرد، همه خِر منو چسبیدن. به هر حال تصمیم گرفتم تا دوباره یک کمی وبلاگ تکونی کنم شاید بقیه هم که حداقل مدعی اند که خیلی دوست دارن دستی به کیبرد ببرند، یا علی گفتن و شروع کردن.
اگر کسی هم دوست داره مطلب بذاره ولی بلد نیست، توی نظرات همین پست، اسم و Email ش رو بذاره تا من بهش بگم چی کار کنه. راستی به بقیه هم خبر بدین که پیاده کربلا دوباره راه افتاد. منتظر خیل مشتاقان این وبلاگ هستیم برای تبرک، با یک عکس از فرمانده شروع می کنیم:
یا علی (ع) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 0:30 توسط پیاده یک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحیم
در حال حاضر این وبلاگ که توسط جمعی از دانشجویان راه اندازی شده، تصمیم دارد تا منعکس کننده اتفاقات اخیر در مورد غزه، این ناموس مسلمین باشد. امید داریم که با این کار، گامی هرچند بسیار کوچک در جهت پایان دادن به این مصیبت برداریم. در این راه به کمک همه مردم عزیزمان نیازمندیم. |
| نویسندگان |
|
پیاده یک سواره یک پیاده رو جامانده زیرانداز پرنده امید حامد سید اکبر یک پیاده فرمانده غریب |
|
RSS
|